بغض
به نام خدا سلام مرد زندگی من...رضا جونم خوبی؟؟عزیزم امشب این بغض لعنتی داره خفه ام میکنه..رضا دلم نا جور بغل مردونه را میخواد ..یک بوس محکم ....گرمای لبات روی لبام ....رضا دوست دارم بودی و دعوام میکردی که عزیزم بسه دیگه..البته من اگه تو رو داشته باشم غمی ندارم..شبا آغوشت تموم غمام را نابود میکنه...اون هیکل محکم و سختت که منو دور بازو هاش محکم گرفته منم هی داد بزنم رضا دارم له میشم..و تو هی بخندی و بگی جوجه کوچولوی من نترس له نمیشی...بعد منم سرم را بلند کنم . از لبات یک گاز محکم بگیرم بعد تو دستات سست بشه و سرتو محکم بگشی و منم بعد سرم را روی شونه ات بزارم تو هم بگی ها سرت را روی شونه ام گذاشتی که دعوات نکنم ...ای وروجککککککککککککککککککککک.......................بعد چند لحظه اروم بگیریم بعد من باز محکم شروع کنم به بوسه زدن شونه هات ....و تو این دفعه صورتم را بگیری با دستات و لبات را محکم دو باره بزاری روی لبام و و شروع کنی به موک زدن..اب دهانمون با هم قاطی بشه..... بعد از 5 دقیقه ولم کنی و بگی بگیر بخواب مار مولکم ......منم که از حد سرخی داشتم خفه میشدم بگم رضا و نق نق کنان بگم نمیخوام بخوابم ....من هنوز مالش میخوام .......بعد تو دستتو ببری داخل موهام و دستتو داخل موهام شروع به نوازشم کنی ....محکم سرمو روی سینه ات بزاری بگی اخه من قربونت برم من فردا باید برم سر کار .....اروم بگیر دیگه..........این دفعه من دستام را دور کمرت حلقه کنم و بگم چشم میخوابم...ولی از بغلت بیرون نمیام.....شما بگیر بخواب......عزیزم دوستت دارم رضا.....رضا کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟////ترسم از اونه که شبا توی بغلت یکی دیگه باشه.....................خدایا منو بکش ......رضا من مرگم را از خدا میخوام...
+ شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ ساعت21:28 لیلی| |
برچسب:
نویسنده: دانیال کاظمیان